سایت همسریابی موقت هلو


برنامه چت و دوستیابی ناشناس چیست؟

برنامه چت و دوستیابی ناشناسه و میثاق بعد از اینکه غذاها رو از دستش گرفتن، شروع کردن به زدن سینا ودنبالش می دوئیدن. برنامه چت و دوستیابی ناشناسه می گفت:

برنامه چت و دوستیابی ناشناس چیست؟ - چت و دوستیابی


برنامه چت و دوستیابی ناشناس با عکس

تابستون و زمستون هم نداره. بعد لیوانی که بهش داده بودم رو سر کشید و از اتاق بیرون رفت. سینا که میخواست طبق معمول از زیر کار در بره چند ساعتی میشد که به بهانه ی خرید شام از خونه بیرون رفته بود. کار خانما تموم شده بود و منتظر شام بودن.برنامه چت و دوستیابی ناشناسان مشغول وصل کردن اجاق گاز بود و شاهرخ هم داشت آنتن رو درست می کرد. برنامه چت و دوستیابی ناشناس سینا ساعت01 با شام برگشت، از در که وارد شد نگاهی به خونه انداخت ومسخره وار گفت: چرا نزاشتین من برسم ؟چرا همه ی کارا رو انجام دادین آخه؟

برنامه چت و دوستیابی ناشناسه و میثاق بعد از اینکه غذاها رو از دستش گرفتن،

برنامه چت و دوستیابی ناشناسه و میثاق بعد از اینکه غذاها رو از دستش گرفتن، شروع کردن به زدن سینا ودنبالش می دوئیدن. برنامه چت و دوستیابی ناشناسه می گفت: کمک کردن بخوره تو سرت جواب شکم های گرسنه رو چه جوری میخوای بدی؟ برنامه چت و دوستیابی ناشناسان-4ساعت کدوم قبرستونی رفته بودی؟4 تا ساندویچ گرفتن انقدر طول داره؟ خلاصه با وساطت مامان و زن عمو و با خنده و شوخی، مسئله ختم بخیر ش دو سه روز پشت سر هم برای پرو لباسم پیش خیاط می رفتم، بالاخره مدلی رو که دوست داشتم برام درآورده بود.

از کارش راضی بودم اما واسه عروسی خیلی چیزا کم داشتم از شال و کفش گرفته تا برنامه چت و دوستیابی ناشناس...که تو این چند روز مونده به عروسی تهیه کردم.

برنامه چت و دوستیابی ناشناسان به آرایشگاه برم

صبح روزعروسی ساعت 9 از خواب بیدار شدم و به تندی صبحانه خوردم، قرار بود ساعت00 با برنامه چت و دوستیابی ناشناسان به آرایشگاه برم.تمام کارا رو با عجله انجام می دادم، انگار روز عروسی من بود که انقدر هول بودم، نمیدونم چه حسی بود ولی می خواستم از همه سرتر باشم. نیم ساعتی بود که آرایشگر داشت موهام رو سشوار می کشید، بهش گفته بودم که میخوام مدل موهام باز باشه، وقتی آینه رو به پشت موهام برد، از مدلش خوشم اومد، دو طرف موهام رو به طرز زیبایی به شکل گل درآورده بود و روی موهای صاف و بلندم وصل کرده بود. به خونه برگشتیم و به زور برنامه چت و دوستیابی ناشناس سرپایی چند لقمه خوردم و سریع لباسم رو پوشیدم.پارچه لباسم صورتی رنگ بود روش با پولک های ظریفی کار شده بود.

طرح پارچه من رو یاد لباس های هندی مینداخت.آستین بلوزم کوتاه بود ویقه ی تقریبا بازی داشت اما دامنم بلند بود و زیبا دوخته شده بود و قدم رو کشیده تر و بلند تر نشون می داد.مدل موهام با لباسم می اومد.تو آینه از خودم و تیپم خیلی خوشم اومده بود به نظرم نرفته چشم بازار رو کور کرده بودم چه برسه به اینکه وارد برنامه چت و دوستیابی ناشناس میشدم. بالاخره ساعت4 خونه ی عمو اینا رسیدیم.روی لباسم یه تونیک یاسی پوشیدم که کاملا منو پوشونده بود.بهترین برنامه دوست یابی در ایران آماده بودیم و داشتیم می رفتیم که برنامه چت و دوستیابی ناشناسه از اتاقش داد زد و گفت: منو جا نزارین؟ در اتاقش باز شد و شاهرخ وارد سالن شد کتش رو با یه دست رو دوشش گرفته بود و کراواتش رو با یه دست دیگه رو گردنش می چرخوند. صحنه ی خنده داری بود.سینا بی مهابا خندید با حالتی خنده بهترین برنامه دوست یابی در ایران گفت: خوب شد تو داماد نیستی، چرا با خودت درگیری؟

مطالب مشابه


آخرین مطالب