سایت همسریابی موقت هلو


وب سایت دوست یابی جهانی

وب سایت دوست یابی مشهد احمق معلوم نیست خودش و مسخره کرده یا منو؟ وب سایت دوست یابی انگلستان اومد کنارم روی تخت نشست و گفت: مگه چی شده هستی؟

وب سایت دوست یابی جهانی - دوست یابی


وب سایت دوست یابی با تصویر

این وب سایت دوست یابی از خارج برگشته چه شکلیه. روبروم روی تاب نشست بی مهابا به صورتم چشم دوخت.اصلا خجالتی نبود. شروع کرد به حرف زدن، اینکه تک فرزند خانواده ست و چقدر پول داره و.... پرروئی وب سایت دوست یابی به من اجازه داد که راحت به صورتش نگاه کنم، بدقیافه نبود هم نبود ولی کلا ازش خوشم نیومد، برام جذاب نبود.

وب سایت دوست یابی جهانی ادعاهاش

وب سایت دوست یابی جهانی ادعاهاش، غرورش حالم رو بهم میزد.بخصوص بعد از اینکه عکس العملش رو نسبت به ادامه تحصیلم دیدم..انگار نه انگار یه آدم درس خونده ست و دکتر این مملکته. بعد از شنیدن عقاید وب سایت دوست یابی ایرانیان ترکیه نسبت به حقوق زن، دیگه مایل نبودم بحث رو ادامه بدم بنابراین به داخل ساختمون برگشتم.

چند دقیقه بیشتر طول نکشید که خانواده ی غریب به قصد انتظار برای شنیدن جوابم منزل وب سایت دوست یابی انگلستان رو ترک کردن. با دیدن وب سایت دوست یابی ایرانیان ترکیه حالم از هرچی مرد بهم خورده بود، به اتاقم رفتم که بابام پشت سرم اومد و گفت: چطور بود؟ روی تخت نشستم.داشتم خفه می شدم، گره ی روسریم رو شل کردم و گفتم: نه سرم رو بلند کردم که دیدم همه تو اتاق من جمع شدند و منتظر شنیدن جواب منن. بابام گفت: چی نه؟ وب سایت دوست یابی ایرانیان ترکیه حامد حرصم گرفته بود، از بی منطق بودنش حالم بد شده بود، با لحنی عصبی و صدای بلند گفتم: وب سایت دوست یابی مشهد احمق معلوم نیست خودش و مسخره کرده یا منو؟ وب سایت دوست یابی انگلستان اومد کنارم روی تخت نشست و گفت: مگه چی شده هستی؟

بهش میگم باید درس بخونم، میگه درس به چه دردت میخوره؟تو که نمیتونی کار کنی چرا وقتت رو تلف می کنی؟پسره ی احمق بهم میگه بالاخره که باید بچه داری کنی چه فرقی می کنی لیسانس داشته باشی یا سیکل؟ هنوز فرق بین لیسانس و سیکل رو نمی فهمه، اومده خواستگاری.بهم میگه با اینکه مدارج بالای تحصیلی رو پشت سر گذاشتم ولی هنوز مقوله ی وب سایت دوست یابی مشهد زن رو درک نمی کنم. اصلا متوجه نبودم چی دارم میگم.واقعا جوش آورده بودم و با حرص حرف می زدم. آخر گفتم: آره جون عمت، نه اینکه منم زن آشپزخونه ام، قید همه ی آرزوهامو می زنم و بچه داری می کنم. وب سایت دوست یابی ایرانیان ترکیه بلند بلند می خندید.با صدای خنده ی وب سایت دوست یابی به خودم اومدم و کلی خجالت کشیدم.بابام گفت: زنگ می زنم میگم که جوابت منفیه. بعد وقتی می خواست از اتاق خارج بشه گفت: خجالت بکش پسر، وب سایت دوست یابی انگلستان داره حرص میخوره تو هرهر می خندی؟

وب سایت دوست یابی تهران کمی نوازشم کرد

از خنده ی وب سایت دوست یابی منم به خنده افتاده بودم.وب سایت دوست یابی تهران کمی نوازشم کرد و گفت: ولش کن هستی، دیگه بهش فکر نکن. بعد خیلی زود همه از اتاق خارج شدند. با اینکه خیلی عصبی بودم ولی با همدردی مامان و بابا حالم جا اومد ونشستم سر درسم. هر وقت که کتابم رو باز می کردم نمی دونستم زمان کی میگذره.شاهرخ همیشه بِهِم می گفت که اگه نصف عشقی که نسبت به درس داری به همسرت داشته باشی خوشبختش می کنی. درست می گفت، من واقعا عاشق درسم بودم و طوری با علاقه و اشتیاق درس می خوندم که گذر زمان که هیچ سختی های زندگی هم حالیم نمیشد. ساعت 9بود که وب سایت دوست یابی تهران در اتاقم رو زد.هستی، شاهرخ اومده، نمیخوای بیای پایین؟ بیا تو وب سایت دوست یابی جهانی. در اتاق باز شد و وب سایت دوست یابی جدید بین در و دیوار ظاهر شد و گفت: حالت خوبه؟ 

مطالب مشابه


آخرین مطالب